پرکن پياله را
كه اين آب آتشين
ديري است ره به حال خرابم نمي برد
اين جامها
كه در پي هم مي شوند تهي
درياي آتش است كه ريزم به كام خويش
گرداب مي ربايد و آبم نمي برد
من با سمند سركش و جادويي شراب
تا بيكران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره انديشه هاي ژرف
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگي
تا كوچه باغ خاطره هاي گريز پا
تا شهر يادها
ديگر شرابم جز تا كنار بستر خوابم نمي برد
پر كن پياله را
هان
اي عقاب عشق
از اوج قله هاي مه آلوده دور دست
پرواز كن
به دشت غم انگيز عمر من
آنجا ببر مرا كه شرابم نمي برد
آن بي ستاره ام كه عقابم نمي برد
در راه زندگي
با اين همه تلاش و تقلا و تشنگي
با اين كه ناله ميكشم از دل
كه آب
آب
ديگر فريب هم به سرابم نمي برد
پر كن پياله را...

Hasretler ayrilikla baslar
yanar yurek sessizce aglar
butun anilar
canlani verir
sanki hic bitmemisler gibi
yolu gozlenen
giden sevgili
geri donecekmis gibi...

...Iyi ke dogdun
نه کپی و نه ترجمه ی هیچ متن ترکی.فقط من.فقط تو.زیر یک آسمان آبی.با باریش.با آشک...
خیلی دیر شناختمت و خیلی زود از دست دادمت.اما هنوز هستی.هنوز هستی.هنوز زیر این آسمان کبود، در این سرزمین کبود.هنوز هستی و آوای صلح سر میدهی.دیدو میگویی.دیدو...دیدو....

پیش از آنکه عشق تو بسوزد و خاکستر گردد
بستان و برو
پیش از بیداری کودکانت.
پاک نخواهد شد،هرچقدر هم بخواهی
این آسمان آبی.
تمام نمیشود آبی دریاها.
حتا اگر عربده ی محتشمی هم گردی
کارساز نخواهد بود
نخواهی توانست رنگین کمانها را پاک کنی
این زیبایی دیوانه وار را.
افلاطون چیزی بگو
حرفی بزن
از افکار ذهن زیبایت.
از آبیهای دریاها ، آبی های سرزمینها.
فرشتگان سپید پوش،که سپیدی به عمر من هدیه میدهند
گلهای نارنجی رنگ، عشق های نارنجی رنگ.
در فکر من تنها توئی
پس برای سرزمین من کودکان دریایی به ارمغان آور،
برای سرزمین من کودکان صلح به ارمغان آور....
به سوگ سومین سالگرد مرگ کاظم کویونجو نشسته ایم...فرزند دریا.فرزند طغیانگر کارادنیز.
فقط به آروزی آسمانی آبی و صلح...صلح...صلح...
فراموشت نخواهیم کرد عاصی...
